انزلی
مثل عشق، اصل عشق
لحظه لحظه های جگرگوشه ام
تاريخ : پنجشنبه 14 / 3 / 1394 | نویسنده : سپیده
بازدید : 104 مرتبه

عاشق شمالی. بعضی وقتا تو فکر میری میگم چیه عزیزم میگی: هیچی دارم به انزلی فکر میکنم. یا میگی چشمامو میبندم فکر میکنم تو انزلیم. همش داری ساک جمع میکنی و میگی بابا کی میریم شمال.

یه سری اسباب بازیهاتو جمع میکنی و با خودت میبری.

جدیدا عاشق یکی از عروسکات شدی و همه جا با خودت میبریش. باطریش تموم شده بود. دیدم خیلی باهاش بازی میکنی یه روز صبح که خواب بودی به بابا گفتم باطری برات انداخت. وقتی بیدار شدی، خیلی خوشحال شدی. عروسکه گریه میکرد وقتی بغلش کردی خندید و گفت مامان، ذوق تمام صورتتو گرفته بود در ضمن خجالتم میکشیدی. حالا دیگه همیشه باید باطری داشته باشه. ولی تحت هیچ شرایطی نمیذاری گریه کنه، هر جا باشی میپری و بغلش میکنی که گریه نکنه و بخنده. از بس که مهربونی قربونت برم خوشگل من بوس



موضوع :
درباره وبلاگ

خداوند مهربون شنبه6/6/89 بهترین هدیه رو به من و بابا داد: آنیسا (مثل عشق) معنی اسم قشنگته و (اصل عشق) وجود خودته عزیزم. امیدوارم همیشه صالح و سالم و موفق باشی گل زیبای من

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 30 نفر
بازديدهاي ديروز : 9 نفر
بازدید هفته قبل : 112 نفر
كل بازديدها : 73022 نفر
امکانات جانبی