مثل عشق، اصل عشق
مثل عشق، اصل عشق
لحظه لحظه های جگرگوشه ام
تاريخ : چهارشنبه 14 / 2 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 327 مرتبه

وبلاگ کوروش کبیر عزیز چند تا سایت برای درست کردن عکسا با افکت های مختلف معرفی کرده بود. منم عکسای آنیسا جونو درست کردم،

ملاحظه بفرمایید:

 

cut (17).gif

 

 

cut (23).gif

 

cut (1).gif



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 13 / 2 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 343 مرتبه

از همه دوستانی که وبلاگ آنیسا رو میبینن، مخصوصا مامانای مهربون خواهش میکنم براش دعا کنین که زودتر زخماش خوب بشه و خدا آنیسای من و همه ی همه نی نی هارو از بلا دور نگهداره. انشاا...



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 12 / 2 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 406 مرتبه

چهارشنبه که از سرکار برگشتم دیدم خیلی خسته ام و با این وضعیتت نمیتونم تنهایی نگهت دارم، سه تایی رفتیم خونه مادر. دلم برای خونه مادر و آرامش اونجا و شب موندن تنگ شده بود، از وقتی اومدم سر کار شب خونشون نموندم. خاله محبوبه هم زنگ زد و گفت یکشنبه تعطیل شدیم،

پنجشنبه صبح رفتیم بیمارستان و پانسمانت کردن، چقدر این مدت عذاب کشیدی عزیزم، از خدای مهربون میخوام زودتر خوب بشی گلم. غروب با هم رفتیم داروخونه و مادر برات لیوان آبخوری گرفت. توی راه گریه میکردی که شیر بخوری و بخوابی، شب ساعت ۱۱ بابا اومد و یه سر رفتیم هایپراستار. اولش کلی ذوق کردی و خندیدی ولی بعد باز میخواستی شیر بخوری و بخوابیگریه. تو خونه که با خواب قهری ولی بیرون که میای یاد خواب می افتی!

راستی دندون سمت راستتم نیش زده عزیزم، مادر برات آش دندونی پخت و خوردیم و رو سرت ریختیم و دادیم گنجشکا بخورن، خودتم یه کوچولو از لعاب آش نوش جان کردی عزیز دلم.

جمعه که بابا اومد بغلت کردم و اومدم جلوی در ورودی. ازت پرسیدم کیه؟ و تو هی میگفتی کککککِ . این حرف و ازت شنیده بودم ولی نمیدونستم با منظور میگی. من میپرسیدم و تو هم میگفتی ککککککِ. دقت کردم دیدم وقتی اشیای دورو برتو نگاه میکنی همینو میگی قربونت برم. پس اولین کلمه شد کیه؟ روز جمعه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۰قلب 

شنبه گذاشتمت خونه مادر و با بابا اومدم خونه که برم سر کار، جات تو خونه خیلی خالی بود عزیزمامان دلم برات تنگ شد و قربون صدقت رفتم. اما یه جاروی حسابی زدم و بعد رفتم سر کار، ظهر خروجی گرفتم که بیام پیشت، یه ربع به دو رسیدم که خواب بودی، غروبم خوابیدی و من واسه اینکه بیدار نشی در اتاقو نیمه باز گذاشتم. شب که داشتیم شام میخوردیم. یهو صدات اومد، سینه خیز اومده بودی، در و بسته بودی و مونده بودی تو اتاق تاریک، دیگه نفسم بالا نمیومد، خلاصه بابا سرتو پیدا کرد و هلت داد عقب و برق رو روشن کرد و آوردیمت بیرون. تو از گریه ضعف کرده بودی و ما از دلشوره ولی خدا رو صد هزار مرتبه شکر به خیر گذشت. ماشاا... خیلی شیطون و خطرناک شدی.

یکشنبه رفتیم پیش جراح متخصص اطفال. کلی انرژی مثبت داد و گفت هیچ جای نگرانی نیست. خدا رو شکر. این عکسم موقع برگشتن به خونه ازت گرفتم

دوشنبه غروب مامان بزرگ اومد و از حلقه یاسین ردت کرد که انشاا... خدا خودش ازت محافظت کنه و از بلا و خطر دورت نگهداره، همه مارو هم از حلقه رد کرد. بعدم خداحافظی کرد که بره مسافرت. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : 4 / 2 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 371 مرتبه

اولین میوه هایی که آنیساجون حسابشون رو رسیده!



موضوع :
تاريخ : 4 / 2 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 247 مرتبه

روزای اول که هولاهوپ میزدم ریسه میرفتی از خنده و غش میکردی، اما الان ذوق میکنی و برام دست میزنی قربونت بشم الهییییی... فکر میکنی دارم میرقصمخوشمزه

امروز عصر خاله مدیا اومد و کلی سه تایی نینای کردیم و تو ریسه میرفتی از خنده، خیلی خوش گذشت یه ذره حال و هوامون عوض شد و دلمون وا شد، عکسای نینیگیاتو تو موبایش دیدیم که چقدر عوض شدی عزیز دل مامانی.



موضوع :
تاريخ : شنبه 3 / 2 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 656 مرتبه

عزیز مامان، صبح که داشتم میرفتم سر کار لباتو میذاشتی روی گونه مامان. احساس کردم می خوای بوسم کنی، بعداز ظهر که برگشتم اول لبتو گذاشتی روی گونم بعد یواش یواش گونمو مکیدی، با ذوق به مادر گفتم داره بوسم میکنه و تو با خنده سه بار اینکارو تکرار کردی. الهی قربون وجود مهربونت بشم عروسک مامانیخوشمزه

امروز برای اولین بار موفق شدم از اون دندون موش موشیه یه دونه ایت عکس بگیرم، مثل اینه که یه دونه برنج روی لثت افتاده باشه، البته این تشابه جالب رو خاله مدیا پیدا کرد!

اولین عکس دندون آنی مانی



موضوع :
تاريخ : جمعه 2 / 2 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 225 مرتبه

امروز که داشتم پوشکتو عوض میکردم، دیدم پتوت رو با دوتا دستات میگیری جلوی صورتتو بعد میاری پایین و به من نگاه میکنی و میخندی، منم با تعجب گفتم دالی و تو بارها این کارو تکرار کردی، فکر کردم از خودت درآوردی ولی مادر گفت که اون این بازی رو انجام داده و تو یاد گرفتی، ای بلازبان

بعد از ظهر زنگ زدم به خاله مدیا گفت یکشنبه میاد پیشمون، حال زخمات خدارو شکر بهتره اما تنهایی نگهداشتنت خیلی سخته، تا شب که مادر و بابات اومدن پدرم دراومدکلافه

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 29 / 1 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 587 مرتبه

امروز تو اداره دلم خیلی برات تنگ شده بود.

وقتی اومدم خونه خیلی ذوق کردی کلی با هم بازی کردیم، سیب بهت میدادم و تو با اون دندون ناپویی کوچولوت گازگازش میکردی، اولین باریه که جای دندون خوشگلتو روی میوه میبینم. گذاشتمش کنار که برات عکسشو بگیرم.


 

 

 

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : شنبه 27 / 1 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 510 مرتبه

عزیزم الان چند روزه که همش بلند میشی روی چهاردست و پات و هی خودتو تاب میدی عقب و جلو ولی دو تا پاتو یهو با هم میاری جلو و بعد باسینه میخوری زمین!! ولی من که کمکت میکنم میتونی بری، فکر کنم اینجوری که بوش میاد تا چند روز دیگه کماندوی من که سینه خیز میره میتونه چهاردست و پا گز کنههورا



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 24 / 1 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 260 مرتبه

دیشب دایی فرهاد اومد خونمون، اول مثل همیشه دیدیش ذوق کردی ولی بعد از ۱۰ دقیقه که تو بغلش بودی یهو غریبی کردی و لب ورچیدی انگار شک داشتی که خودشه،

امشب که مادرو بردیم برسونیم دایی رو که دیدی اینقدر خندیدی که زبون کوچیکت معلوم شد، دایی گفت: اِ این که دندون درآورده، ندیدین؟ ما گفتیم نه. دستمو شستم و نگاه کردم دیدم آره تیزی دندون نازتو حس میکنم. یعنی شما ۲۴ فروردین  اولین دندون خوشگلت دراومد. مبببببببببارکه گلم، برات آش دندونی میپزم و پنجشنبه بعد که دهه فاطمیه رد شد برات یه مهمونی اوچولو میگیرم. عزیزک دندون دار مامانماچ



موضوع :
درباره وبلاگ

خداوند مهربون شنبه6/6/89 بهترین هدیه رو به من و بابا داد: آنیسا (مثل عشق) معنی اسم قشنگته و (اصل عشق) وجود خودته عزیزم. امیدوارم همیشه صالح و سالم و موفق باشی گل زیبای من

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 19 نفر
بازديدهاي ديروز : 4 نفر
بازدید هفته قبل : 23 نفر
كل بازديدها : 70326 نفر
امکانات جانبی