مثل عشق، اصل عشق
مثل عشق، اصل عشق
لحظه لحظه های جگرگوشه ام
تاريخ : چهارشنبه 27 / 2 / 1391 | نویسنده : سپیده
بازدید : 322 مرتبه

دختر خوشگلم. الان خیلی وقته نتونستم برات چیزی بنویسم. تو این مدت هزارماشالله بامزه و خانم شدی. تقریبا همه چیزو میگی و برای ما شیرین زبونی میکنی.

یه شب که داشتیم سفره رو جمع می کردیم شیشه آب که درشم بسته بود برداشته بودی و لیوانم توی یه دستت تند تند به خودت میگفتی بییس بییس!!خنده

به من میگی ماما و  بعضی وقتا میگی ماماسی یا باباسی یه روز صبح تو عیدم به بابا میگفتی بابا سی تا فکر کنم یعنی بابایی جان. به ماکارونی و پنیرپیتزا و هرچیز رشته رشته میگی ماکا یا ماکازی. به بادکنک میگی باکا یا باکازی. به مداد و کاغذ و اینا میگی بیستو و به موبایل و تلفن میگی سَزَ

به آب میگی آدو. به شوکلات گوندات. وقتی میخوام یه چیزی برات بریزم تند تند میگی بسه بسه.



موضوع :
تاريخ : 3 / 2 / 1391 | نویسنده : سپیده
بازدید : 261 مرتبه

یه روز بهاری که آماده بیرون رفتنی. به قول خودت بخخخار زیبا، خوش تیپ خانوم



موضوع :
تاريخ : 13 / 1 / 1391 | نویسنده : سپیده
بازدید : 178 مرتبه

سیزده بدر جای خاصی نرفتیم. خونه مادر موقع برگشتن رفتیم و سیزدهمونو توی کانال آبی که هر سال می ریم اونجا بدر کردیم. سنگ انداختیم و آرزو کردیم و انرژی مثبت گرفتیم و تو هم اولین سبزه عمرتو توی آب انداختی. به امید یک سال خیلی خوب و یک عمر زندگی باسعادت. انشالله.



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 10 / 1 / 1391 | نویسنده : سپیده
بازدید : 177 مرتبه

بازم عید فقط 1 روز رفتیم شمال و برگشتیم.

چند ساعت پیش دوستت بودیم و زود راه افتادیم که برگردیم. با ذوق نازش می کردی و می گفتی نی نی و دست به سر و صو رتش می کشیدی. بعد زمینو نشونش می دادی و می گفتی آستال (آشغال). کلی کیف کردی انگار چقدر بزرگتر از اونی



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 1 / 1 / 1391 | نویسنده : سپیده
بازدید : 198 مرتبه

برای دومین بار عید شد! عیدی که تو پیش ما هستی. هم بانمک هم شیرین

عید صبح زود بود، نگران بودم که خواب باشی و موقع سال تحویل سر سفره هفت سین نباشی. اما خوشبختانه صبح زود پاشدی. سرحال و خوش اخلاق.

کنار هم وارد سال نو شدیم ویکی دو ساعت بعد آروم و راحت خوابیدی. بعدم پاشدی و رفتیم عید دیدنی.

اولین روز که خیلی خوب بود.قلب

جالبه که پول خیلی دوست داری بهش میگی ابی. تا بابا از بیرون میاد میری طرف جیبش و میگی: ابی ابی



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 23 / 12 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 261 مرتبه

چهارشنبه سوری بدو بدو رفتم بازار برات موشک و آبشار گرفتم برای تو و بابا و مادر کادوهای کوچولوی چهارشنبه سوری گرفتم ساعت دو و نیم که برگشتم اداره همکارا همه رفته بودن. شب سه تایی رفیم تو حیاط ترقه بازی کردیم و از رو آتیش پریدیم. دفعه اولت بود که آتیش میدیدی . وقتی رفتیم بالا تو تلویزیون آتیش نشون میداد فوری گفتی  آدیش...

اینجا داری تو کشوی عموعلی کنجکاوی میکنی!!!

عاشق اینکه دست و صورتتو با دستمال مرطوب پاک کنی! تا چشم مارو دور میبینی میری سروقت کیفامون!



موضوع :
تاريخ : شنبه 6 / 12 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 297 مرتبه

روز ٦/١٢/٩٠ یعنی دقیقا روزی که ١ سال و ٥ ماهه میشدی بردیمت عکاسی که هنوز دکور کریسمس ٢٠١٢ بود و عکسای قشنگی انداختی عزیزم.



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 7 / 6 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 233 مرتبه

دوستای خوب و مهربون آنیسا، این عکسای دخ دخی منه همون ساعتای اولی که اومده بود پیش مامانش و بهترین روز عمر مامانیشو درست کرده بود. بامزست نه؟!!!



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 7 / 6 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 805 مرتبه

این عکسایی شب تولدته یعنی تقریبا یک سال و ١٢ ساعت بعد از اینکه دنیا اومدی عزیزم.

توی عکاسی از بس شیطونی کردی گریه هممون و خانم عکاسو در آوردی. حتی دایی هم دیگه کلافه شده بود ولی عوضش عکسات خیلی به یاد موندنی شد عروسکمماچ

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 6 / 6 / 1390 | نویسنده : سپیده
بازدید : 439 مرتبه

قلب کوچولوی من، آنیسای عزیزم

الان که ساعت ١٠صبحه یک ساله که پاتو تو این دنیا گذاشتی و باعث شیرین ترین اتفاق زندکی مامان شدی. خیلی دوست دارم و امیدوارم همیشه موفق و خوشبخت و سالم باشی.

تولدت مببببببببببببببببببببببببببببببببببببارک عزیزکم



موضوع :
درباره وبلاگ

خداوند مهربون شنبه6/6/89 بهترین هدیه رو به من و بابا داد: آنیسا (مثل عشق) معنی اسم قشنگته و (اصل عشق) وجود خودته عزیزم. امیدوارم همیشه صالح و سالم و موفق باشی گل زیبای من

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 32 نفر
بازديدهاي ديروز : 4 نفر
بازدید هفته قبل : 36 نفر
كل بازديدها : 70339 نفر
امکانات جانبی