مثل عشق، اصل عشق
مثل عشق، اصل عشق
لحظه لحظه های جگرگوشه ام
تاريخ : دوشنبه 24 / 3 / 1395 | نویسنده : سپیده
بازدید : 25 مرتبه

امروز 24 خرداد نودو پنجه. الان یه ربع به ده صبحه. من تو اداره هستم و تو خونه ای عزیزم.  تلفن زنگ زد. صدای قشنگ تو بود.

" الو مامان"

" سلام عزیزم"

" سلام مامان ، یه خبر خوب"

" چی شده عزیزم"

" مامان دندونم لق شد"

بغض گلومو گرفت، نمیدونم چرا؟ درستش اینه که خوشحال باشم. نه؟

بعد از کمی مکث گفتم:

" مبارک باشه عزیزم"

" ناراحت شدی؟"

" نه عزیزم خوشحالم"

" از این به بعد باید برات بخونیم آنیسا بی دندون افتاد تو قندون..."

و صدای خنده های تو...

9 سال پیش 23 خرداد من و بابا عروسی کردیم. 9 سال پیش دقیقا همین روز اولین روزی بود که من تو خونه خودم بودم و عمر مثل باد می گذره، کاش بیشتر زندگی کرده بودم، با تو. تو خونه، بیرون خونه و زندگی و زندگی و زندگی

حس می کنم  یه دل سیر ندیدمت. شش سالت شد و من چقدر کم با تو بودم، همیشه دلتنگ توام. کاش واقعا می شد شش سال برگردم عقب

همیشه سعی کردم غیر از زمانی که سر کار هستم، از تو دور نشم. اصلا فکرشو نمی کردم که دلم واسه بچگیهات اینقدر تنگ بشه. شایدم ربطی به کار کردن من نداره و عمر هر جوری بگذره زود می گذره.

نفسم تنگه. دلم هوا می خواد.... هوایی که تو توش باشی، اما باید منتظر بمونم تا عقربه کوچیکه بره رو 4. منتظر چشمای گرد وتیله ای تو، منتظر عطر تنت، منتظر شادی ای که با دیدن من زیر پوست لطیفت خودشو نشون میده. منتظر باشم  تا پشت در قایم بشی و وانمود کنم نمیدونم کجایی و دنبالت بگردم، و وقتی دیدمت بالا و پایین بپری و ذوق کنی...

 

چرا عقربه ها حرکت نمی کنند؟؟؟؟؟ 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 30 / 6 / 1394 | نویسنده : سپیده
بازدید : 78 مرتبه

امسال تولدت سرمون شلوغ بود، روز تولدت جمعه بود مثل هرسال اول رفتیم عکاسی و بعد بردیمت پارک ارم.

به هرسه تامون خیلی خوش گذشت.

اما جشن تولد میخواستیم بعد از اومدن دایی اینا از مسافرت بگیریم که آرتین مریض شد. عمومسعود و بچه هاشون اومده بودن ایران و تو دور همیای شبونه، اون شبی که خونه مامان سوسن بودن یه کیک کوچولو برات گرفتیم که مثلا جشن تولدت باشه. اما همونجا به همه میگفتی کیک واقعیم دوراست.

از اون روز هر روز که از اداره میومدم میدیدم یه چیزی از درو دیوار آویزون کردی و میگی مامان امشب تولدمه؟ انگار جشن تولد بدون تزیین برات بی معنی بود.

خاله شهین تهران بود و آرتینم حاش بهتر شده بود، منم همه رو دعوت کردم و برای تو هم در و دیوارو تزیین کردم. مهمونا گفتن چرا نگفتی تولد آنیساست گفتم بابا تولدش نیست و قضیه رو براشون تعریف کردم. ولی خیلی خوش گذشت، هم به خودت و هم به ما. عااالی بود. بعد از این که مهمونا رفتن خودت شروع کردی عکسارو از در و دیوار کندی و گفتی دیگه تولدم تموم شد. گفتم خدارو شکر مثل اینکه بالاخره راضی شدی عزیزم.

تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 14 / 3 / 1394 | نویسنده : سپیده
بازدید : 72 مرتبه

عاشق شمالی. بعضی وقتا تو فکر میری میگم چیه عزیزم میگی: هیچی دارم به انزلی فکر میکنم. یا میگی چشمامو میبندم فکر میکنم تو انزلیم. همش داری ساک جمع میکنی و میگی بابا کی میریم شمال.

یه سری اسباب بازیهاتو جمع میکنی و با خودت میبری.

جدیدا عاشق یکی از عروسکات شدی و همه جا با خودت میبریش. باطریش تموم شده بود. دیدم خیلی باهاش بازی میکنی یه روز صبح که خواب بودی به بابا گفتم باطری برات انداخت. وقتی بیدار شدی، خیلی خوشحال شدی. عروسکه گریه میکرد وقتی بغلش کردی خندید و گفت مامان، ذوق تمام صورتتو گرفته بود در ضمن خجالتم میکشیدی. حالا دیگه همیشه باید باطری داشته باشه. ولی تحت هیچ شرایطی نمیذاری گریه کنه، هر جا باشی میپری و بغلش میکنی که گریه نکنه و بخنده. از بس که مهربونی قربونت برم خوشگل من بوس



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 6 / 6 / 1393 | نویسنده : سپیده
بازدید : 82 مرتبه



موضوع :
تاريخ : جمعه 13 / 4 / 1393 | نویسنده : سپیده
بازدید : 121 مرتبه

عزیزم بالاخره اون کادو رو برام گرفتی. به قول خودت خورد کردن! واقعا دست شما درد نکنه چقدرم بدرد بخوره و در چند لحظه کلی سالاد حاضر میشه. الهی قربونت برم خوشگلمبوس



موضوع :
تاريخ : شنبه 31 / 3 / 1393 | نویسنده : سپیده
بازدید : 106 مرتبه

دختر قشنگم، دیروز تولد مامان بود. هر کی ازت می پرسید واسه مامان چی می خوای بخری می گفتی از اینا که خورد میکنه!!!! بابا گفت چجوری خورد میکنه؟ دستاتو بردی بالا آوردی پایین  گفتی:  اینجوری " قرت". مردیم از خنده. فهمیدیم تو تبلیغ تلویزیون دیدی.



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 6 / 6 / 1392 | نویسنده : سپیده
بازدید : 169 مرتبه

 

عزیزم، فکر کنم الان مثل فرشته ها خوابیدی. چقدر زود و سریع سه سال گذشت... سه سال پیش توی همچین لحظه ای منتظر اومدنت بودم تا منو از تنهایی در بیاری. الان نمیتونم به یاد بیارم که من بدون تو و شیطونیات چجوری زندگی می کردم. چقدر جای خالی داشتم وتو پرش کردی. با شیرین زبونیات، با ( مامان من تورو خیلی دوستت دارم، دوست دارم همیشه پیشم باشی) گفتنات. حتی با لجبازی و گریه کردنات. همش شیرینه. شیرین مثل عسل، مثل عشق...

حالا من میخوام بهت بگم ( دختر خوب و قشنگ خیلی خیلی دوستت دارم، دوست دارم همیشه پیشم باشی و سالم و خوشبخت و موفق باشی. بوس بوس بوس)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قلبقلبقلبماچتولدت مبارکماچقلبقلبقلب

 

 

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 26 / 5 / 1391 | نویسنده : سپیده
بازدید : 227 مرتبه

٢٦ مرداد جشن تولد آرتین بود. رفتیم و بازم حسابی بهت خوش گذشت. پسرا تمام مدت تو اتاق بازی می کردن، اما تو توی سالن می رقصیدی  و کیف می کردی. وقتی که کیک رو آوردن خامه هاشو با انگشت می خوردی. رادین به آرتین می گفت: کیکتو داره خراب میکنه! آرتین می گفت: اسکال نداره!!



موضوع :
تاريخ : 15 / 5 / 1391 | نویسنده : سپیده
بازدید : 192 مرتبه

عاشق کفش. یه روز رفتیم برات کفش بخریم رو ویترین نشسته بودی و با ذوق به خانم فروشنده کفشارو نشون می دادی و میگفتی: کَشه .

یا وقتی می خوای توی مغازه ها با فروشنده ارتباط برقرار کنی کفشاتو نشون می دی و می گی: کشه یا می گی: نگا کن.

کفش پاشنه بلندم که نگو، چه من بپوشم چه خودت حال می کنی تادرش بیارم میپوشیش



موضوع :
تاريخ : جمعه 13 / 5 / 1391 | نویسنده : سپیده
بازدید : 198 مرتبه

روز پنجشنبه ١٢ مرداد صبح زود را افتادیم شمال. یه کار بانکی بود انجام دادیم و رفتیم انزلی. یه جا گرفتیم و نزدیک غروب رفتیم دریا. کلی بازی کردی و حال کردی. بعدم که هوا تاریک شد رفتیم تو شهر، توی میدون جای بازی برای بچه ها درست کرده بودن. تو استخر توپ و سرسره بادی بازی کردی و موقع برگشتن گریه وحشتناک. البته از توی زاه حالت خوب نبود و حالت بهم می خورد ولی تا موقعی که شب خوابیدی خیلی گریه کردی.

اما جمعه سرحال پاشدی. بعد از ظهر رفتیم دریا و انقدر اونجا موندیم و بازی کردیم که وقت برگشتن گریه نکردی. ساعت ٢ رفتیم دنبال مادر و برگشتیم تهران.



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
درباره وبلاگ

خداوند مهربون شنبه6/6/89 بهترین هدیه رو به من و بابا داد: آنیسا (مثل عشق) معنی اسم قشنگته و (اصل عشق) وجود خودته عزیزم. امیدوارم همیشه صالح و سالم و موفق باشی گل زیبای من

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 23 نفر
بازديدهاي ديروز : 4 نفر
بازدید هفته قبل : 27 نفر
كل بازديدها : 70330 نفر
امکانات جانبی